شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
PrintPageچاپPrintPageچاپ با عکس ToFriendارسال به دوستان Whatsapp google_plus Line twitter Telegram
عصو فراکسیون انقلاب اسلامی:

قانون مشروعیت خود را از ولایت فقیه می‌گیرد

سرویس دیگر رسانه‌ها
**نماینده مردم تهران گفت: تاکنون تعریف دقیقی از اصلاح‌طلبی ارائه نشده است و هرمجموعه ای در این طیف به فراخور ذائقه و منافع سیاسی و اعتقادی خود نوعی اصلاحات را تعریف می‌کنند.
دوشنبه 10 آبان 1389 ساعت 12:47

مهدی کوچک‌زاده نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگویی تفصیلی با فارس مطالبی را در خصوص جبهه اصولگرایی و همچنین چگونگی توافق اصولگرایان در انتخابات نهم و دهم ریاست جمهوری بیان کرد.

 

متن کامل این گفت وگو به شرح ذیل است:

 

لطفا درباره چگونگی رویکرد دوباره افکارعمومی به جریان اصولگرا در دهه اخیر توضیح دهید؟

با وقوع انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 ، جریانی موسوم به 2 خرداد که طیف گسترده‌ای از عناصر وامانده از انقلاب و پشیمان از ارزش های انقلابی در کنار لیبرالها و ضد انقلاب را در بر می‌گرفت ابراز وجود کرد و با به قدرت رسیدن خاتمی ضمن حذف گسترده مدیران و مسئولین غیر همفکر با خود که تا پایین‌ترین سطوح خدمتی در دستگاهها ادامه یافت یک حزب دولتی یا دولت ساخته به نام حزب مشارکت تاسیس کرد و مطالبات و خواسته‌های ناهمخوان با ارزشها و آرمانهای انقلابی خود را تحت عنوان اصلاح‌طلبی مطرح ساخت.

در مقابل این جریان، جریان اصیل و مردمی و مومن به انقلاب که از ابتدا هم وجود داشت و مطالباتش هم مطالبات ثابت و معینی در چارچوب ارزشهای انقلابی و آرمانهای حضرت امام(ره) بود مجموعه‌ای متحد را شکل دادند که اصولگرا نام گرفت، اصلی‌ترین ویژگی و شعار جریان اصولگرایی در واقع همراهی و تبعیت از رهبری نظام و ولایت فقیه است و این مهم‌ترین ویژگی افرادی بود که خود را در حیطه اصولگرایی می‌دانستند که این جریان در انتخابات شورای شهر و مجلس هفتم تحت عناوین شورای هماهنگی نیروهای انقلاب و آبادگران ظاهر شد.

 

* اصلی‌ترین ویژگی جریان اصلاحات تعارض با حاکمیت دین و ولایت فقیه بود

 

مهمترین نقطه تعارض جریان اصلاح‌طلب و جبهه اصولگرا را در چه می‌دانید؟

با شناختی که بنده از جریان اصلاحات دارم باید بگویم که اصلی‌ترین ویژگی جریانات اصلاحات تعارض با حاکمیت دین و ولایت فقیه بود، یعنی این جریان به دنبال نوعی حاکمیت سکولاریستی در کشور بود.

 

منظور شما تمام جریان اصلاحات است یا نگاه شما به فرد یا گروه خاصی است؟

منظور بنده رهبری اصلاحات است، البته این جریان با فریبکاری توانست در مقطعی از زمان قشر وسیعی از دانشگاهیان و فرهیختگان و به دنبال آن مردم که به خاطر سیاست‌های تعدیل دوران آقای هاشمی و بی توجهی به عدالت اجتماعی گله‌مندی‌هایی داشتند را با خود همراه سازد لذا قطعا در این جریان افراد متدینی هم وجود داشتند که کلا خواسته‌های نهایی اصلاح‌طلبان را نمی‌دانستند و به امید رفع نا‌هنجاری‌ها و بازگشت به ارزشهای انقلاب که در راس آنها ارزشهای اسلامی و عدالت بود وارد این جریان شده بودند.

جریان اصلاح‌طلبی به دنبال تفکیک حاکمیت از دین بود و یا به عبارت دیگر باید گفت که این جریان به دنبال ترویج و اشاعه سکولاریسم در کشور بود، البته باید توجه داشت که لزوما کسی که طرفدار ایده سکولاریسم در اداره کشور است لامذهب و غیر عامل به احکام دینی نیست، کما اینکه بسیاری از سران این جریان حتی ملبس به لباس روحانیت اسلام هستند ولی اعتقاد به جدایی دین از سیاست دارند.

 

بسیاری از کارشناسان سیاسی معتقدند که این جریان به طور مطلق جدائی دین از سیاست را دنبال می‌کرد؟

بله، باور بنده این است که جریان اصلاح‌طلب به طور مطلق دنبال جدایی دین از سیاست است.

 

میزان آگاهی مردم از اندیشه‌های پنهان جریان اصلاح‌طلب تا چه حد بود؟

مردم به هیچ‌وجه از جهت‌گیری و اهداف واقعی ولی پنهان این جریان مطلع نبودند و باور مردم این بود که به یک سید روحانی و یک عالم دینی و در واقع به فرزند فاضل و با تقوای امام(ره) رای می‌دهند.

در حقیقت این طور نبود که مردم با شناخت دقیق و عمیق از مبانی تدوین نشده (تاکید می کنم تدوین نشده) اصلاحات به سراغ این عده آمده باشند و همانطوری که مشاهده کردیم در اواخر دولت نهم و 4 سال بعد از اتمام دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی وی به دنبال راه‌اندازی بنیاد باران بود که یکی از اهداف اصلی این بنیاد هم تدوین مبانی اصلاحات اعلام شد!

بر این اساس باید گفت که در طول 12 سال گذشته خود اصلاح‌طلبان هم اقرار دارند که مبانی اصلاحات را به طور مدون برای هواداران تدوین نکرده و در واقع مردم اطلاعی از چند و چون این جریان در پس ظاهر موجه آن نداشتند و نمی‌دانستند که اصلاح‌طلبان به دنبال جدایی دین از سیاست هستند.

 

* تاکنون تعریف دقیقی از اصلاحات ارائه نشده است

 

به‌هرحال اصلاحات موضوعی است که اصولگرایان نیز درباره آن تاکید می‌کنند، به نظر شما اصلاحات مورد نظر اصولگرایان چیست؟

رهبر انقلاب سخنرانی مبسوطی در باب تعریف اصولگرایی و مبانی این جریان داشتند که در آنجا در چندین بند ایشان ویژگی‌های اصولگرایی را برشمردند، ایشان در این سخنان فرمودند که اصولگرایی یک جریان سیاسی مانند دیگر جریانات نیست، بلکه اصولگرایی اصل انقلاب است، بعد از آن در خصوص دیگر ویژگی‌های اصولگرایی ایشان گفتند که اصولگرایی که معتقد به اصلاح طلبی مستمر و دائم در روشها باشد اصولگرا است و در واقع اصولگرا به دنبال نو کردن روشها مطابق با نیازهای زمان خود است و این تعریفی است که از اصول‌گرایی توسط رهبر انقلاب بیان شد، البته ایشان در مناسبت‌های دیگری اصلاح طلبی آمریکایی که توسط حزب مشارکت ترویج می‌شد را نیز تبیین و تشریح کردند.

اما اینکه بخواهیم بدانیم از دیدگاه خود اصلاح‌طلبان، اصلاح طلبی چه معنایی دارد تاکنون تعریف دقیقی ذکر نشده است و هرمجموعه ای در این طیف به فراخور ذائقه و منافع سیاسی و اعتقادی خود نوعی اصلاحات را تعریف می‌کنند، در شرایط حاضر از علی افشاری و اکبر گنجی فاسد و پناهنده به استکبار در جریان اصلاحات قرار دارند تا افراد متدین و محترم و متاسفانه غافل از عمق جریانات و تحولات سیاسی که در این جریان فعالیت می‌کنند و نمی دانم چرا ابا دارند از اینکه به طور شفاف از جریان اصلاحات ابراز برائت کنند و قطعا فرق ‌هایی بین یک فرد متدین که در جریان اصلاحات فعالیت می‌کند با افرادی مانند گنجی وجود دارد.

به نظر من جریان اصولگرا این کار را در همان زمان که خاتمی به ریاست جمهوری رسید انجام داد، در واقع خاتمی چند ماه بعد از به قدرت رسیدن خودش را به جریانی سپرد که با استفاده از قدرت و امکانات دولت وی تشکیل حزب داده بودند و در آن زمان بود که روشنگری‌های دلسوزان انقلاب تحت عنوان جبهه اصولگرایی در مورد اصلاح طلبان شروع شد و برای مردم در این خصوص روشنگری و شفاف سازی شد، به طور مثال در قضیه کنفرانس برلین و یا جسارتی که هاشم آغاجری به ائمه اطهار و روحانیت انجام داد این مسائل توسط جریان اصولگرا برای مردم تبیین شد و نتیجه همین روشنگری ها بود که مردم از جریان اصلاحات رویگردان شدند.

در مجلس ششم که اوج قدرت اصلاح طلبان بود زمانی که نمایندگان مشارکتی تحصن کردند و در واقع از درون حاکمیت علیه حاکمیت تعرض کردند کسی به آنها توجه نکرد، نمایندگان متحصن تصور می‌کردند اگر تحصن کنند مردم مقابل مجلس خواهند آمد و با حاکمیت درگیر خواهند شد در حالی که مردم با آگاهی ناشی از روشنگری‌های صورت گرفته هیچ بهایی به آنها ندادند، البته این موضوع در جریان انتخابات‌های مختلف هم به وضوح آشکار بود و مردم از اصلاح طلبان رویگردان شدند و در انتخابات شوراهای دوم و بعد از آن در مجلس هفتم و بعد از آن در ریاست جمهوری نهم و بعد از آن هم در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم شاهد بودیم که رویگردانی مردم از اصلاح طلبان یک سیر صعودی پیدا کرد، البته باید بگوییم که رویگردانی مردم از جریان اصلاحات عبارت کاملا دقیقی است چرا که اگر دقت کنیم می‌بینیم که در مجلس هشتم خاتمی به میدان آمد و لیستی که مشارکت و سازمان مجاهدین تنظیم کرده بود با عکس خاتمی و تحت عنوان یاران خاتمی به مردم عرضه شد که در نهایت بالاترین رأی این لیست نفر سی و یکم شد، بر این اساس باید گفت که مردم به طور کامل از این جریان رویگردان شدند چرا که با واقعیت و ماهیت غیر صادقانه این جریان آشنا شدند.

 

به نظر شما آیا افرادی که تنها ادعای اصولگرایی دارند در دایره افراد خودی جای می‌گیرند؟

به اعتقاد من جریان اصولگرایی دچار یک آفت شده است و آن آفت این است که برای عده‌ای که از ابتدا فکر می‌کردند در این جبهه هستند و حاضرند تمام تبعات و هزینه‌های حضور در این جبهه را بپذیرند در حال حاضر اوضاع طوری شده که تمایل و یا توانایی پرداخت این هزینه‌ها را ندارند، البته عده‌ای هم از ابتدا در این جریان نبودند و چون فکر می‌کردند که با پیوستن به این جبهه منافع و قدرت برای آنها تأمین می‌شود به این جبهه نفوذ کردند و متأسفانه این موضوع در حال حاضر به جریان اصولگرایی صدمه می‌زند.

به طور مثال در مجلس هفتم مجموعه‌ای به اسم آبادگران معرفی شد که این مجموعه با همراهی و هدایت شورای هماهنگی نیروهای انقلاب فعالیت می‌کرد، شورای هماهنگی نیروهای انقلاب در واقع پشت پرده و اتاق فکر آبادگران بود که از مجموعه احزاب سیاسی و تشکل‌های اصولگرا شکل گرفته بود که در آن جامعه روحانیت، جمعیت ایثارگران، حزب مؤتلفه و دیگر احزاب اصولگرا حضور داشتند و افراد موثر این مجموعه‌ها و برخی معتمدین دیگر شورای هماهنگی را تشکیل دادند.

البته ذکر این نکته لازم است که در خود شورای هماهنگی هم اهداف و انگیزه‌ها مختلف بود، یعنی افرادی که در این مجموعه فعالیت می‌کردند با وجود موافقت و هماهنگی که در خصوص برخی مسائل با هم داشتند اختلافاتی هم در برخی دیگر از مسائل در بین آنها وجود داشت که پرداختن به آنها در حال حاضر ضرورتی ندارد.

 

* جمعیت آبادگران چهره‌ و تابلوی جدیدی از حامیان انقلاب به مردم ارائه داد

 

جمعیت آبادگران چه نقشی در احیای جریان اصولگرایی داشت؟

با معرفی آبادگران در واقع چهره‌ و تابلوی جدیدی از حامیان انقلاب به مردم معرفی شد که یکی از ویژگی‌های این تابلو این بود که افراد حاضر در این مجموعه سابقه‌ای در مسئولیت‌های رسمی سیاسی کشور نداشتند.

 

یعنی افراد مجموعه آبادگران هیچ فعالیت سیاسی در کشور انجام نمی‌دادند؟

خیر این مطلب به معنای غیرفعال بودن این عده در عرصه سیاسی نیست، چرا که افراد حاضر در این مجموعه از ابتدای انقلاب در جنگ و در تمام مراحل انقلاب شرکت داشتند و برای انقلاب زحمت کشیدند ولی عموما در سابقه‌شان فعالیت رسمی سیاسی نظیر نمایندگی مجلس و یا امثال آن وجود نداشت، بر این اساس باید گفت که مجموعه آبادگران که در واقع تابلوی جدیدی از حامیان انقلاب ارائه کرده بود با استقبال مردم مواجه شد چرا که به درست یا به غلط جریانات شناخته شده سیاسی به دلیل عملکرد واقعی‌شان و یا نحوه تبلیغات رسانه‌ای به گونه‌ای به مردم معرفی شده بودند که زیر سؤال بودند.

به طور مثال در رأس یکی از این جریانات آقای هاشمی قرار داشت و در کل مردم به طور طبیعی هر معضل و مشکلی که در صحنه زندگی خود می دیدند مقصر آن را حاکمیت می دانستند، البته من نمی‌گویم که این مسئله واقعیت دارد ولی عموم مردم به این باور رسیده بودند که مقصر همه مشکلات اقای هاشمی است و یا تمام تقصیرها به گردن آقای ناطق‌نوری است، ولی بالاخره یک مجموعه محدود از افراد بودند که پست‌ها بین آنها تقسیم می‌شد، به طور مثال آقای زنگنه از وزارت ارشاد به وزارت جهاد رفت و بعد از آن به وزارت نیرو رفت و بعد از آن به وزارت نفت رفت، بر این اساس طبیعی بود که مردم از این چهره‌ها تصویری بدست آورند که بر اساس این تصویر تمام مشکلات را ناشی از سوء تدبیر یا ناتوانی مسئولان بدانند، متأسفانه این امر بر مجموعه شورای هماهنگی و بعد از آن هم بر مجموعه 6+5 مشتبه شد که مجموعه چهره‌های جدید خودشان هیچ اصالت و ارزشی ندارند و ما هستیم که این عده را به عرصه آورده‌ایم و هر موقع که بخواهیم آنها را کنار می زنیم و این تصور غلط باعث شد که مشی غلطی در مقابل یکی از این چهره‌های جدید که اقای احمدی‌نژاد بود توسط نیروهای شورای هماهنگی در پیش گرفته شود.

در انتخابات نهم تصمیم اصولگرایان این بود که تا نزدیک شدن به انتخابات صبر پیشه کنند و بعد ببینند که در نظرسنجی‌ها چه کسی بالاتر است و بعد همه تشکلهای اصولگرا از آن فرد حمایت کنند، ولی دیدیم که در عمل این اتفاق نیفتاد و عده‌ای لاریجانی را معرفی کردند و عده‌ای دیگر قالیباف را به عنوان کاندیدای خود مطرح کردند و آقای احمدی‌نژاد هم خودش وارد میدان شد که تمام این مسائل ناشی از عدم پایبندی به عهد افراد حاضر در اتاق فکر که خود را صاحب اصالت می‌دانستند بود.

 

 

* قانون مشروعیت خود را از ولایت فقیه می‌گیرد

 

آیا در انتخابات دهم هم همینطور بود؟

درجریان انتخابات دهم ریاست جمهوری هم اکثر قریب به اتفاق افراد شاخص سیاسی حتی آنهایی که اعلام کردند که به احمدی‌نژاد رأی می‌دهند در دلشان این موضوع مطلوبشان نبود، ولی مردم باز هم احمدی‌نژاد را برگزیدند و خدا را شکر دوستان آنقدر تدبیر داشتند که با خواست مردم مخالفت نکنند، ضمن اینکه یک مصلحت‌های بزرگی هم رهبر انقلاب می‌دیدند که به واسطه آنها ایشان به طور خیلی صریح به معرفی ویژگی‌های شخصی پرداختند که صلاحیت رئیس جمهور شدن را دارد که به طور مثال می‌توان در سخنرانی‌های ایشان در کردستان این موضوع را به وضوح مشاهده کرد، البته رهبر انقلاب هیچ وقت در سخنرانی‌های خود از شخصی نام نبرد، اما ویژگی‌هایی که ایشان برمی‌شمردند چون مردم آن ویژگی ها را می پسندیدند و آنها را در آقای احمدی نژاد متبلور می‌یافتند به احمدی‌نژاد رأی دادند.

البته یک نکته مهم دیگر این است که ما درتمام دوره‌های انتخاباتی اعم از مجلس هفتم و هشتم و ریاست جمهوری نهم و دهم همواره یک حدود بسیار باز و گسترده‌ای از اصولگرایی که البته همه آنها از ویژگی های اصولگرایی است ولی وتو کننده نیست ارائه دادیم که این موضوع در حال حاضر مقداری باعث سردرگمی شده است.

 

این تعریف توسط چه کسانی باید ارائه می‌شد؟

این تعریف باید توسط تمام افراد اصولگرا ارائه می‌شد، به طور مثال شورای هماهنگی تعریف کرده بود که اصولگرا کسی است که به نظام و قانون اساسی و انقلاب و ولایت فقیه باور داشته باشد و در نظر و عمل به این موارد عمل کند در حالی که امروز ما این مشکل را داریم که اگر یک مطلبی را قانون اساسی پذیرفته است بر اساس همین قانون اگر ولایت فقیه یا رهبر نظری در مورد آن داشته باشد کدام یک ارجح خواهد بود. بین نظام، انقلاب و قانون اساسی و رهبری کدام ارجح است و آیا این موارد در طول هم تعریف می‌شوند و یا در عرض هم و این موضوعی است که باید با عنایت به ارزشهای اصلی و آرمانهای انقلاب به صراحت بیان شود.

امروز من به این نتیجه رسیده‌ام که اصلی ترین ویژگی اصولگرایی و اصل وتو کننده در جریان اصولگرایی تبعیت محض از ولی فقیه است و هر چیزی را که با این مسئله مخلوط کنیم برای شانه خاله کردن از بخشی از دستورات رهبری است.

 

یعنی شما قانون را ذیل ولایت فقیه می‌دانید؟

من به صراحت اعلام می‌کنم که هر قانون و هر مجموعه‌ای حتی مجلس شورای اسلامی مشروعیت خود را از ولایت فقیه می‌گیرد و من می‌توانم این مسئله را هم به صورت علمی و هم به صورت اعتقادی و با استناد به فرمایشات امام رحمه الله علیه تبیین کنم، گرچه در قانون اساسی ما این موضوع ذکر نشده است ولی به واسطه اختیارات شرعی، ولی فقیه می‌تواند حتی مجلس را منحل کند و از نظر اختیارات دینی ولی فقیه می‌تواند رئیس جمهور را هم برکنار کند، چراکه در مقدمه قانون اساسی به صراحت آمده است که "قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایطی که از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته می‌شود، است. (مجاری الامور بیدالعلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه) ، بر این اساس اگر بنا باشد ولی فقیه مقهور این قانون باشد دیگر ولی فقیه معنا نخواهد داشت و البته این به معنای بی توجهی به قانون و یا دیکتاتوری و یا الفاظ دهن پر کنی از این قبیل که برای فریب توده مردم به کار می برند نیست.

به طور مثال نمی‌توان این سؤال را مطرح کرد که عبور ماشین‌های اورژانس مقدم است یا توجه به قانون، چرا که کلا این سؤال غلط است، معلوم است زمانی که وضعیت اورژانسی است ماشین امداد باید از خیابان یکطرفه عبور کند، بر این اساس همان قدر که این سؤال خنده‌دار است که بگوییم قانون مقدم است یا ماشین امداد همان‌قدر هم این سؤال خنده‌دار است که بگوییم قانون مقدم است یا ولی فقیه، چرا که قانون اساسی مشروعیت خود را از ولی فقیه می‌گیرد.

البته این مسئله به این معنا نیست که ولی فقیه با امیال شخصی خود هر روز اعمال خلاف قانون را انجام می‌دهد، بلکه ولی‌فقیه یکی از اصلی‌ترین دستوراتش این است که همه بر طبق قانون عمل کنند، اما اگر جایی اسلام به خطر افتاد با اجازه ولی فقیه حتی شرب خمر هم واجب می‌شود، یعنی منع مشروب خوردن که دستور صریح دینی است برای حفظ اسلام مشکلی نخواهد داشت و این مسئله در فرمایش امام هم آمده است و امام (ره) فرمودند که برای حفظ اسلام شرب خمر هم واجب می‌شود، برای حفظ اسلام دروغ گفتن هم واجب می‌شود ولی حفظ اسلام را افراد عادی نمیتوانند تشخیص دهند، بلکه ولی فقیه باید این موضوع را تشخیص دهد.

سکولارها می‌گویند که ما ولی فقیه را قبول داریم ولی حرف پایانی با قانون اساسی است که در جواب باید به این عده گفت که در مقدمه قانون اساسی آمده است که این قانون برای فراهم کردن زمینه حاکمیت ولی امر جامع الشرایط نوشته شده است، لذا امروز اصولگرایی جز در تبعیت از ولایت فقیه قابل تعریف و معنا نیست و هرکس که می‌گوید که من تابع ولایت فقیه هستم ولی در این شرایط به تفرقه دامن می‌زند باید در اصولگرایی آن فرد تردید کرد، حتی اگر آن فرد به خیال خود بخواهد از ارکان نظام مثلا مجلس دفاع کند.

طبق فرمایش رهبری تفرقه افکنی بین قوا خلاف شرع است و کسی که چنین کاری را انجام می‌دهد در اصولگرایی خود خواسته یا ناخواسته خدشه وارد می‌کند.

 

برخی بر این باورند که انشعاب در جریان اصولگرا به وجود آمده است، نظر شما چیست؟

در جریان اصولگرایی کسانی وجود دارند که درک درستی از حیطه اختیارات ولی‌فقیه ندارند و افرادی هم هستند که این درک را دارند اما برای خوشایند جناح دیگر این موضوع را صریح و شفاف بیان نمی‌کنند.

دسته دیگری هم در این بین هستند که این عده می‌گویند ولایت فقیه را قبول داریم اما با میل خودشان نظر ولی را دستکاری می‌کنند، به طور مثال از رهبری طی ماه‌های اخیر فتوایی منتشر شد مبنی بر اینکه هرکسی که احکام حکومتی ولی فقیه را تبعیت کند ضد ولایت فقیه نیست که بعد از انتشار این فتوا من در مطلبی در وبلاگ شخصی خودم با عنوان آب را گل نکنید به مصاحبه آقای مطهری و افروغ و قالیباف که در روزنامه تهران امروز چاپ شد و این روزنامه تیتر زد که "معتدل‌ها به صحنه آمدند " و در زیر این تیتر عکس مطهری، افروغ ، لاریجانی و قالیباف را منتشر کرد اشاره کردم.

این آقایان معتدل در برخورد با فتوای رهبری شروع به مصاحبه کردند، مثلا آقای قالیباف در مصاحبه خود خدا را شکر کرده بود که این فتوا باعث شده دایره خودی‌ها گسترده‌تر شود، در حالی که این نتیجه گیری غلطی است چراکه جریان خودی و غیرخودی که توسط رهبری مطرح شد ربطی به تبعیت از ولایت نداشت، بلکه بحث جریانات سیاسی بود.

رهبری فرمودند که اگر بحث آحاد ملت است همه خودی هستند و قانون برای همه آحاد ملت یکسان است، به طور مثال اگر دزد به منزل کسی دستبرد زد ما نمی‌گوییم که این فرد ولایت فقیه را قبول دارد یا اینکه مخالف ولایت فقیه است، بلکه بدون در نظر گرفتن این موضوع سعی در دستگیر نمودن سارق می‌کنیم. رهبری در ادامه سخنان خود تأکید دارند که در بحث جریانات سیاسی خودی و غیرخودی داریم و بعد می‌فرمایند که خودی کسی است که دلش برای آرمان‌های امام می‌تپد، خودی کسی است که دلش برای این نظام می‌تپد و غیرخودی کسی است که از اول نسبت به انقلاب و امام کینه داشت. در حال حاضر هم ملی مذهبی‌ها حاضرند برای فعالیت سیاسی در کشور بنویسند که ما در چارچوب قانون اساسی از ولایت فقیه هم تبعیت می‌کنیم، یعنی احکام حکومتی را می‌پذیریم، بر این اساس باید گفت که این عده را نمی‌توان در دایره خودی دانست، ولی از آن طرف می‌بینیم که آقای قالیباف در مصاحبه خود گفت که فتوای رهبری باعث شده دایره خودی‌ها افزایش پیدا کند.

البته من باورم این است که آقای قالیباف از روی بی‌اطلاعی از اصل قضیه این موضوع را بیان کرده است چرا که من وی را یک سرباز ولایت می‌دانم که در حال حاضر هم خدمات وسیعی انجام داده که با نیت خیری که انشاءالله در پشت این خدمات هست ایشان عاقبت به خیر است.

آقای افروغ هم از انتشار این فتوای رهبری ابراز حوشحالی کرده بود و گفته بود که این فتوا باعث گسترده شدن دایره خودی‌ها شده است و این فتوا زمینه جذب حداکثری را فراهم کرد و اعلام کرده بود که جذب حداکثری با این فتوا به حداکثر می‌رسد، بر این اساس باید گفت که این عده یا این مطالب را درست متوجه نشدند یا اینکه خود را به نفهمی می‌زنند تا به نوعی خود را معتدل جلوه دهند تا بتوانند آرای خاکستری را به سمت خود جذب کنند.

 

برنامه جریان اصولگرایی که خود شما هم جزیی از آن هستید برای آینده چیست؟

در شرایط فعلی من که قبلا عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بودم، تنها یک عضو عادی در این مجموعه هستم، و اطلاعی هم از فعالیت‌های افراد یا مجموعه هایی که به نام کل جریان اصولگرایی کار می کنند ندارم، ولی بنده به سهم خودم تلاش می‌کنم کسانی در مجموعه‌های حاکمیتی کشور قرار ‌گیرند که میل و نظر ولی فقیه را بر میل و نظر خود ترجیح دهند و اگر قرار باشد برای کسی تبلیغ کنم برای کسانی تبلیغ می‌کنم که یقین داشته باشم این ویژگی در آنها وجود دارد.

تز آقای مطهری این است که ولی فقیه می‌تواند در همه موارد نظر داشته باشند و ما هم باید حرف خود را بزنیم تا زمانی که ولی فقیه جلوی ما را بگیرد که من این مسئله را قبول ندارم، بلکه من این نظر را قبول دارم که شهید عماد مغنیه گفته بود من میل رهبر انقلاب را برای خود حجت می‌دانم. ما باید با تقویت بصیرت خویش سعی کنیم آنچه را در راستای منویات رهبری می یابیم مطرح و منتشر نماییم و اصولا در صدد کشف حقایق مد نظر رهبر باشیم و آن را در جامعه توسعه داده و تقویت نماییم.

 

به نظر شما در حال حاضر رهبری جبهه اصلاحات را چه کسی بر عهده دارد؟

باتوجه به مسائل اخیر کشور و اظهارات سران اصلاحات مانند خاتمی باید بگوییم که از نظر تئوریک هیچ تفاوتی بین کسانی که در حال حاضر رهبری جریان اصلاحات را بر عهده دارند با آقای خاتمی وجود ندارد، چرا که این جریان یک دیدگاه را دنبال می‌کند و کل این جریان حاکمیت دین در عرصه حکومت را برنمی‌تابد.

اما این سؤال مطرح است که چرا این جریان از آقای هاشمی و خاتمی به سمت میرحسین رفت، به نظر من دلیل این مسئله این بود که خاتمی جسارت ورود در میدان عمل به شکلی که میرحسین داشت را نداشت، به تعبیر دیگر سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت نیاز به کسی داشتند که گاری به گل نشسته اصلاحات را بی محابا و بی پروا از موانع عبور دهد، حتی اگر آخر این موانع جهنم باشد که خاتمی چنین توانایی را نداشت ، البته این موضوع به این معنی نیست که خاتمی عبور از این موانع را قبول نداشت، بلکه باید گفت که خاتمی توانایی چنین کاری را نداشت و در واقع خاتمی مرد اینکه مقابل بسیاری از مسائل بایستد نبود، اما دیدیم که کروبی و موسوی این کار را انجام دادند.

موسوی و کروبی در دوران تبلیغات خود علامت‌هایی را دادند که به واسطه این علامت‌ها مورد حمایت اصلاح‌طلبان قرار گرفتند، مثلا کروبی با انتصاب کرباسچی به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی خود و وارد کردن کدیور و عبدی در ستاد خود این علامت را داد و این عده افرادی بودند که با اندکی تسامح می‌توان آنها را ضد انقلاب بخوانیم، این در حالی است که کروبی در مجموعه دوستان خود افرادی را داشت که متدین و همراه انقلاب بودند و یا می‌شد آنها را با اندکی تسامح متدین خواند.

کروبی تمام کسانی که در حزب اعتماد ملی بودند را کنار گذاشت و یک سری چهره‌ها که برای همه شناخته شده بودند را وارد ستاد خود کرد و این علامتی بود که کروبی به اصلاح طلبان داد و اعلام کرد که می‌تواند از این موانع بپرد و به این ترتیب خدا را فراموش کرد و از خلق درخواست حمایت داشت.

خاتمی چنین توانایی را نداشت چرا که وی با وجود اینکه همه نظرات اصلاح طلبان را دنبال می‌کرد اما در عرصه عمل مرد تاخت و تاز نبود و جرات این کارها را نداشت.

پیشنهاد سردبیر
اخبار برگزیده
ارسال نظر
 
نام کامل :
ایمیل :
متن :
تعداد کاراکتر 0 از 4000

آخرین اخبار