هدر اصلی سایت
PrintPageچاپPrintPageچاپ با عکس ToFriendارسال به دوستان Whatsapp google_plus Line twitter

مذاکره با آمریکا، شطرنج بازی با گوریل

سرویس دیگر رسانه‌ها
ایالات متحده آمریکا اکنون فاقد توانایی در ایجاد وحدت میان متحدین خود است. ابرقدرت باید توانایی ایجاد وحدت بین متحدین را داشته باشد و این ویژگی در آمریکا وجود ندارد.
یکشنبه 21 مرداد 1397 ساعت 15:55
مذاکره با آمریکا، شطرنج بازی با گوریل ایالات متحده آمریکا اکنون فاقد توانایی در ایجاد وحدت میان متحدین خود است. ابرقدرت باید توانایی ایجاد وحدت بین متحدین را داشته باشد و این ویژگی در آمریکا وجود ندارد. http://cdn.icana.ir/d/019/201710107532177819.jpg مذاکره,با,آمریکا،,شطرنج,بازی,با,گوریل Icana

به گزارش خبرگزاری خانه ملت؛ دونالد ترامپ که در آستانه انتخابات کنگره آمریکا برای فعالیت‌های تبلیغاتی حزب جمهوریخواه به ایالت‎های مختلف آمریکا می‎رود، همواره از مذاکره با ایران در جمع هوادارانش سخن می‎گوید و از طرفی با اعمال تحریم‎های یکجانبه علیه ایران، به گمان خود سیاست چماق و هویج را دنبال می‎کند! وی طی دوسال گذشته دولت دموکرات باراک اوباما را همواره متهم به انجام یک توافق وحشتناک، هزینه‎زا و ناکارآمد برای ایالات متحده آمریکا قلمداد کرده است. ترامپ در این مدت با اعمال سیاست‎های خارج از عرف بین‎المللی و زیر پاگذاشتن تعهداتی مانند توافقنامه بین‎المللی برجام، معاهده تغییرات آب و هوایی پاریس، خروج از پیمان نفتا و خارج شدن از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، طرح دیوارکشی در مرز آمریکا و مکزیک و... در عرصه بین‎المللی، به یک رهبر فاقد پرستیژ و عدم پایبند به عرف و قواعد دیپلماتیک بدل شده است. در چنین شرایطی رئیس‌جمهور آمریکا با نزدیک‎شدن انتخابات کنگره در نوامبر(آبان ماه سال جاری) با سفرهای ایالتی خود درصدد جذب آرا به نفع حزب جمهوریخواه است تا به این طریق بتواند افکار عمومی آمریکا را نسبت به عملکرد سیاست خارجی کاخ سفید منحرف کرده و همچنان با ناکارآمد جلوه دادن مجموعه حزب دموکرات که در دولت اوباما، به زعم ترامپ در راستای منافع ملی آمریکا عمل نکردند، جمهوریخواهان و تیم خود در کاخ سفید را، حامی و نجات‎دهنده منافع ملی ایالات متحده نشان دهد. با این همه در اردوگاه جمهوریخواهان، افرادی مثل پل رایان و جان مک کین از منتقدان جدی سیاست‎های ترامپ هستند، اما این باعث نمی‎شود که جمهوریخواهان بخواهند اکثریت کنگره را از دست بدهند و به همین خاطر سیاست کجدار و مریز با ترامپ را در پیش گرفته‎اند به امید آنکه بتوانند در انتخابات ۲۰۲۰ گزینه مناسب و معقول‎تری را برای «فیل‎ها» برگزینند. «آرمان» در گفت‌وگو با حسن عابدینی کارشناس مسائل بین‎الملل، سیاست‎های ترامپ را مورد ارزیابی قرار داده که می‌خوانید.

در روزهای اخیر شاهد اظهارات مداوم و مکرر آقای ترامپ و آمریکایی‎ها مبنی بر مذاکره با ایران بوده‎ایم، با توجه به اینکه ترامپ انتخابات کنگره و همچنین انتخابات دوسال آینده ریاست جمهوری در آمریکا را پیش‎رو دارد، برخی‎ها معتقدند که ترامپ به این مذاکره بسیار نیاز دارد، این مساله را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

موضوع جنجال بر سر این مساله که دونالد ترامپ تقاضای انجام مذاکره کرده است، از چند منظر قابل تحلیل است. نکته اول این است که دولت جدید ایالات متحده پیش از این هم به اینگونه اقدامات دست زده است از جمله اینکه ابتدا با توئیت‎های بسیار شدید بر ضد دولت کره‎شمالی اقدام کرد، اما بعد از مدتی ما شاهد بودیم که ترامپ تقاضای گفت‌وگو کرد. این گفت‌وگو که در سنگاپور انجام شد، هیچگونه نتیجه‎ای نداشت. به دلیل اینکه اساسا دولت آمریکا صرفا برای یک اقدام نمایشی مایل است که این گفت‌وگوها را انجام دهد. نکته دوم، تجربه ایران در حوزه مذاکرات است که حدود 15 سال، ایران در حوزه مذاکرات هسته‎ای از سال 1382 گفت‌وگو کرده است. اولین نکته در زمینه مذاکرات این است که اگر ایالات متحده خواهان مذاکره و گفت‌وگو است باید اساس گفت‌وگوها همانی باشد که قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل آن را تایید کرده است. در زمینه‎های دیگر باید بحث این باشد که آیا این گفت‌وگو صورت می‎گیرد یا خیر. بنابراین باید گفت وقتی ترامپ پایبند گفت‌وگوی قبلی نبوده است، گفت‌وگوی جدید به هیچ‎ وجه معنا ندارد. مضافا اینکه بسیاری از تحلیلگران سیاسی آمریکا را طرف مذاکره خوبی نمی‎دانند زیرا طی 70 سال گذشته به دلیل استفاده بی‎رویه از قوه قهریه، قوه عاقله‎ آن نیز دچار مشکل و بسیار کوچک شده است. مذاکره از نظر ایالات متحده این است که آمریکا یک مسیری را مشخص می‎کند و سایر کشورها نیز باید همین مسیر را طی کنند. حتی در بحث‎هایی که مطرح می‎کنند از واژه Negotiation به معنای مذاکره و بده‎بستان استفاده نمی‎کنند بلکه آمریکایی‌ها از واژه Talk به معنای گفتن و حرف زدن استفاده می‎کنند. بنابراین این نکته را باید مدنظر قرار دهیم. نکته سوم، در مورد دولت جدیدی که در کاخ سفید طی یکسال و نیم گذشته ساکن شده است، این است که این دولت به هیچ یک از حقوق بین‎الملل و عرف بین‎الملل پایبند نبوده است یعنی همانطور که مشاهده می‎کنیم در زمینه برجام طرف مذاکره ایران بوده است، اما در شورای حقوق بشر که طرف مقابلش ایران نبوده است. همچنین در مورد نفتا، آنتروپاسفیک، در مورد تغییرات آب و هوایی پاریس و حتی می‌توان به مناقشه با ناتو اشاره کرده که این مناقشات با هم‌پیمانان قدیمی آمریکا بوده است. اینها نشان می‎دهد که وارد گفت‌وگوشدن با ایالات متحده، تقویت همان ذهنیتی است که معتقد بود مذاکره با آمریکا مثل شطرنج‎بازی با گوریل است و هیچ اعتمادی به آن وجود ندارد. متاسفانه دولت جدید آمریکا این گزاره را در اذهان سیاستمداران و تحلیلگران بیش از پیش تقویت کرده است. بنابراین به نظر می‎رسد که این نکات، شاخص‎های شخصیتی ترامپ هستند. اما در مورد موضوع داخلی، دولت ترامپ و شخص ترامپ بسیار مایل است که در قاب رسانه‎ها باشد و بسیاری از تحلیلگران هم معتقد هستند که اگر در مورد ترامپ نقد مستدل کنیم، علاقه‎مند است زیرا روی آنتن رسانه‎ها قرار می‎گیرد و اگر حتی ترامپ مورد تمسخر قرار گیرد باز هم ترامپ ناراحت نمی‎شود زیرا معتقد است که وقتی روی آنتن قرار می‎گیرد و همه در مورد وی صحبت می‎کنند، کفایت می‎کند. تنها موضوعی که دولت ترامپ را ناراحت می‎کند، تحقیر این دولت است. وقتی که رئیس‎جمهور کره‎شمالی، کیم جون اون به ترامپ، پیرپاتال گفت وی به شدت ناراحت شد ولی وقتی‎که صحبت‌های دیگری در مورد ترامپ می‎کنند نه تنها ناراحت نمی‎شود بلکه وی با توئیت‎های بیشتری به رسانه‎ها ضریب می‎دهد که بیشتر بازتاب پیدا کند. بنابراین به نظر می‎رسد که گفت‌وگو در این شرایط معنا ندارد چون نه موضوع گفت‌وگو مشخص است و اینکه نه شخصیت ترامپ به گونه‎ای است که به تعهدات خود عمل کند و نه به صورت کلی دولت ایالات متحده این آمادگی را دارد که وارد گفت‌وگو شود نه تنها با ایران بلکه با هیچ کشوری نمی‎تواند وارد گفت‌وگوی جدی بشود.

مساله تحقیر دولت ترامپ را مطرح کردید که این مساله برای وی بسیار ناراحت‎کننده است. در هفته‎های اخیر ما شاهد تنش‎هایی بین ترکیه و آمریکا بودیم که به دنبال این تنش‎ها، آمریکا تحریم‎هایی را علیه ترکیه اعمال کرد. در ادامه نیز دولت ترکیه اقدام به بازداشت سه کارمند محلی سفارت آمریکا در ترکیه می‎کند. اما در روزهای اخیر شاهد یک چرخش 180 درجه‎ای در مواضع دولت ترامپ نسبت به ترکیه بودیم و اینکه موضع ملایم‎تری نسبت به ترکیه در پیش گرفته است، این چرخش دولت ترامپ نسبت به ترکیه را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

ایالات متحده آمریکا اکنون به سه دلیل یک ابرقدرت تلقی نمی‎شود، اگرچه تلاش می‎کند در اذهان و افکار عمومی نه در اذهان سیاستمداران و دولتمردان، همچنان خود را یک ابرقدرت جلوه دهد. به همین دلیل شاهدیم که وقتی که از طرف مقابل یک واکنش تند یا مقاومتی صورت می‎گیرد، آمریکایی‎ها اصولا به میدان نگاه می‎کنند و براساس میدان تصمیم می‎گیرند. این یک موضوعی است که وجود دارد. در واقع آنها این مدل تصمیم‎گیری را برای خود انتخاب کرده‎اند. یک مساله دیگر این است که ایالات متحده آمریکا اکنون فاقد توانایی در ایجاد وحدت میان متحدین خود است. ابرقدرت باید توانایی ایجاد وحدت بین متحدین را داشته باشد و این ویژگی در آمریکا وجود ندارد. در این زمینه می‎توان چند مثال را یادآور شد. زمانی که قرار شد آمریکا، سفارت خود را از تل‌آویو به قدس منتقل کند هیچ کشوری از متحدانش از جمله انگلستان، آلمان و فرانسه حاضر نشدند که از ایالات متحده حمایت کنند. فقط 5 کشور از ایالات متحده در این موضوع حمایت کردند که مجموع جمعیت این 5 کشور مانند ایالات فدرال میکرونزی و بقیه، تنها حدود صدهزار نفر است. فقط یک کشور چند میلیونی مثل گواتمالا از این موضوع حمایت کرد که رئیس‎جمهور این دولت فاقد توانایی در اداره کشور است. در نهایت به آن پول می‎دهند و رأی آن را می‎خرند. بنابراین شاهد هستیم که آمریکا در زمینه ایجاد وحدت در بین اردوگاه متحدانش بسیار ضعیف عمل کرده است. نکته دیگر این است که ابرقدرت باید توانایی ایجاد اختلاف بین مخالفین خود را داشته باشد. کشورهای مخالف ایالات متحده از جمله ایران، روسیه، چین و بسیاری از کشورهای دیگر هستند. آمریکا نه تنها نتوانسته بین آنها اختلاف ایجاد کند بلکه اقدامات آمریکا سبب وحدت بین کشورهای مخالف خود شده است. جمهوری اسلامی ایران، سوریه، روسیه حتی چین، لبنان، عراق و بسیاری از کشورهای دیگر به علت رفتارهای آمریکا، بیش از پیش به هم نزدیکتر می‎شوند، بنابراین این نکات نشان می‎دهد که ایالات متحده دیگر نمی‎تواند ادعای ابرقدرتی کند. سومین نکته این است که ابرقدرت باید توانایی تمام‎کنندگی داشته باشد یعنی وقتی اقدامی را مدنظر دارد، در حقیقت این اقدام باید بدون چون و چرا انجام شود. برای مثال چه در دوران اوباما و چه در دوران ترامپ، بحث سرنگونی بشار اسد در سوریه را مطرح کرده‎اند که اکنون 7 سال از این موضوع گذشته است. بنابراین نه تنها بشار اسد، رئیس دولت مرکزی سوریه سرنگون نشده است، بلکه اکنون کشورهای غربی و همچنین کشورهای عربی به صورت تدریجی مجبور به بازگشایی سفارت‌های خود در سوریه هستند. این مسائل نشان می‎دهد که ایالات متحده قدرت گذشته خود را ندارد. در گذشته وقتی سفیر آمریکا اراده می‎کرد که شاه ایران برود، شاه ایران می‎رفت یا وقتی که اراده می‎کرد در کشوری در داخل آمریکای لاتین کودتا شود، کودتا می‎شد، اما اکنون این قدرت را ندارد. بنابراین به این سه دلیل، آمریکا توان ابرقدرتی را ندارد. لذا وقتی‎که دولت ترکیه در مقابل آمریکا می‎ایستد، مقاومت می‎کند و به آمریکا اعلام می‎کند که اگر شما این اقدام را انجام دهید ترکیه هم مقابله به مثل می‎کند به دنبال این اقدام، مردم ترکیه وقتی تحریم می‎شوند، دلارها را به صورت نمادین آتش می‎زنند این بدین معناست که آمریکا چاره‌ای جز این نمی‎بیند که با ترکیه از در تعامل و گفت‌وگو وارد شود. بنابراین به نظر می‎رسد که کشورهای دیگر هم از جمله روسیه اینگونه عمل کرده‎اند. آمریکا تحریم‎هایی را علیه روسیه، چین و حتی تعرفه‎هایی علیه اتحادیه اروپا وضع کرده است. در مورد ژاپن هم تقریبا می‎خواهد تحریم‎هایی را وضع کند. اینها بدین معناست که موجودیت سایر کشورها را به رسمیت نمی‎شناسد و فقط منافع خود را در نظرمی‎گیرد. اکنون کشورها دیگر مانند دوران جنگ سرد یا قبل از آن نیستند که هر سیاست اعمال شده آمریکا در فراسوی مرزها و به صورت غیرقانونی را بپذیرند. بنابراین به نظر می‎رسد که این اتفاق مبارکی است که کشورها قوانین ظالمانه فراسوی مرزی ایالات متحده آمریکا را نپذیرند.

با توجه به بیانیه اخیر خانم موگرینی و وزرای خارجه فرانسه، انگلیس و آلمان مبنی بر مسدودکردن تحریم‎های آمریکا علیه ایران، شاهد اظهار نظر جان بولتون، مشاور امنیت ملی کاخ سفید بودیم که اعلام کرد اتحادیه اروپا تجارت با آمریکا را بر تجارت با ایران ترجیح می‎دهد و به‌‎رغم وجود اختلاف نظر میان آمریکا و اروپا، بازرگانان بزرگ اروپایی تجارت خود با ایران را متوقف و در این میان آمریکا را انتخاب کردند. با توجه به اظهارنظر جان بولتون آیا می‎توان گفت که بسته پیشنهادی اتحادیه اروپا برای حمایت از برجام بی‎فایده است یا می‎توان همچنان به آن امیدوار بود؟ این مسائل را چگونه ارزیابی می‎کنید؟

فراآتلانتیک یعنی کشورهای دو سوی آتلانتیک؛ یعنی اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا که دارای روابط عمیق، تاریخی و بسیار درهم تنیده هستند و امکان انشقاق بین این دو به آسانی وجود ندارد چون اینها روابط اقتصادی‎شان سالانه چندصد میلیارد دلار است. بنابراین علاوه بر روابط اقتصادی، در حوزه روابط سیاسی، امنیتی، فرهنگی، دیپلماتیک و سایر موضوعات نیز بین آنها هماهنگی وجود دارد. اما نکته مهم این است که ایالات متحده آمریکا اکنون می‎خواهد موضوعی را تثبیت کند، اما همین که به صورت شفاهی یا کتبی از سوی بالاترین مقامات و روسای کشورهای اروپایی با آمریکا مخالفت می‎کنند به نظر می‎رسد که این یک گام رو به جلو برای اتحادیه اروپاست. اروپایی که وقتی هنوز گروه BREAKSشامل برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی صورت نگرفته بود، انگلستان به صورت اسب تروآی آمریکا بود. اکنون آمریکا می‎خواهد از فرانسه به عنوان اسب تروآی خود در اتحادیه اروپا استفاده کند. اما وقتی کشورهای اروپایی در مقابل دوربین‎ها و در مقابل خبرنگاران اعلام کردندکه تحریم‎های آمریکا علیه ایران را نمی‎پذیرند، این اقدام یک گام رو به جلوست. اگر می‎خواهیم بگوییم در نهایت چه خواهد شد، به نظر من در مورد روابط با جمهوری اسلامی ایران، اگر اتحادیه اروپا بین ایران و آمریکا اختیار انتخاب داشته باشد، حتما ایالات متحده آمریکا را انتخاب می‎کند و در این تردیدی وجود ندارد. همانگونه که تا به الان این اقدام را انجام داده است. علاوه براین در کارنامه کشورهای حوزه اتحادیه اروپا، وفای به عهدی در مقابل جمهوری اسلامی ایران، پیش از این موضوع هم دیده نشده است. یعنی از زمان اول انقلاب، آلمانی‎ها قرار بود دو نیروگاه اتمی در بوشهر بسازند، اما با وقوع انقلاب آن را رها کردند و از ایران رفتند. ایران در سال 54 ده درصد از مرکز کارخانه غنی‎سازی اورانیوم اورودیف پاریس را خریداری کرد اما بعدا فرانسه نه پول و نه بهره و نه حتی یک گرم اورانیوم به ایران ندادند و مدت‌های طولانی این موضوع در جریان بود. کشور انگلیس که کارنامه روشنی دارد از سال 32 که کودتایی علیه دولت دکتر محمد مصدق انجام دادند و قبل از آن هم نیز دخالت‎های بسیار زیادی در ایران انجام داده است. در جریان مذاکرات هسته‎ای شاهد بودیم که این سه کشور از سال 82 تا 84 وارد مذاکره با جمهوری اسلامی‎ایران شدند که نتیجه این مذاکرات سه بیانیه بود. سه بیانیه که به بیانیه سعدآباد، بیانیه پاریس و بیانیه بروکسل معروف شدند که متاسفانه در نهایت در هر سه بیانیه وفای به عهد نکردند. در همین مذاکرات هسته‎ای منجر به برجام نیز کشورهای اروپایی به ویژه انگلیس که بعد از برجام مانع خرید کیک زرد از سوی ایران شد و کارشکنی کرد. فرانسوی‎ها به ویژه وزیر امور خارجه فرانسه یعنی لوران فابیوس نیز به عنوان پلیس بد در برجام سنگ‎اندازی کردند. بنابراین اینها کارنامه بسیار درخشانی ندارند. به نظر بنده در صورت فشار زیاد آمریکایی‎ها، اروپایی‎ها به سمت آمریکایی‎ها گرایش پیدا می‎‎کنند.

سفر ری‎یونگ‎ هو، وزیر خارجه کره‎شمالی به ایران را چگونه ارزیابی می‎کنید، به ویژه این پرسش ممکن است مطرح شود که چرا در برهه کنونی مقامات ایران و کره شمالی با یکدیگر دیدار کرده‎اند و این دیدار چه اهمیت راهبردی برای طرفین دارد؟

در هرحال کشورهای مختلف ممکن است دیدگاه‎های متفاوتی داشت باشند، اما روابط دوجانبه و روابط بین‎الملل، باعث می‎شود که کشورها با یکدیگر مراوده داشته باشند. به نظر می‎رسد که سفر وزیر امور خارجه کره شمالی به جمهوری اسلامی ایران در چارچوب روابط دوجانبه قابل تحلیل است. همانگونه که کره شمالی با کشورهای مختلف وارد مذاکره شده است اعم از کشورهای اروپایی و کشورهای عضو آسه‎آن یعنی کشورهای جنوب شرق آسیا، روسیه، چین و بسیاری از کشورهای دیگر. چون جمهوری اسلامی ایران اکنون در معادلات منطقه‎ای و بین‎المللی تاثیر تعیین‎کننده‎ای دارد، طبعا هیچ کشوری نمی‎تواند جمهوری اسلامی ایران را نادیده بگیرد. بنابراین ایران باید رفت و آمد سیاسی با همه کشورها را تقویت کند غیر از رژیم صهیونیستی که اساسا موجودیت آن به عنوان کشور از طرف ایران به رسمیت شناخته نشده است. جمهوری اسلامی ایران از سال 92 تا 94 با آمریکا گفت‌وگو کرده است و در واقع آمریکایی‎ها بودند که از برجام خارج شدند. جمهوری اسلامی نباید وارد مذاکره‎ای شود که طرف مذاکره غیرقابل اعتماد و عدم پایبند به تعهدات خود است./

 
کلید واژه ها

پیشنهاد سردبیر
اخبار برگزیده
ارسال نظر
 
نام کامل :
ایمیل :
متن :
تعداد کاراکتر 0 از 4000

آخرین اخبار