هدر موبایل
1389/07/25 11:06:00
سرویس سیاسی
یادداشتی از علی بنایی

حاکمیت اسلامى از منظر رهبر انقلاب

**علی بنائی نماینده مردم قم در مجلس شورای اسلامی طی یادداشتی که در روزنامه ۱۹ دی منتشر شده به بررسی موضوع حاکمیت اسلامی از منظر رهبر معظم انقلاب پرداخته است.

به گزارش خبرنگار خانه ملت، متن این یادداست در پی می آید؛

رهبر معظم انقلاب اسلامى، پندار باطل و یاوه برخى دست‌اندرکاران حاکمیت را در گفتار زیر به دست مى دهند؛ پندارى که خامى پندارهاى حاکمان در حکومت‌هاى وابسته به دولت‌هاى بیگانه را به همراه دارد. برخى مسئولان در نظام‌هاى ملى از یاد مى‌برند که هر حقى همراه با وظیفه‌اى بوده و هیچ رابطه یک‌سویه‌اى در عرصه پیوند ملى و عاطفى ِمردم و دولت منتخب آنان، منطقى و مقبول جامعه‌اى زنده نیست.

ایشان می‌فرمایند؛ «اعتماد و اطمینان و پیوستگى و محبت مردم، حرکتى یک‌جانبه نیست که اگر مردم به کسى محبت کردند و دل بستند، هر کار هم که شما به عنوان یک مسئول  بکنى، این‌ها محبت دارند. نخیر این طور نیست. محبت و ارتباط‌ مردم، یک امر دوجانبه است. باید از طرف مسئولان در همه سطوح به مردم پاسخ داده شود. البته این پاسخ، انواع و میدان‌هایى دارد. باید براى مردم کار شود.»

چنان که ایشان اشارت دارند، اعتمادورزى ملت مسلمان ایران به مسئولان در زمان و مکانى است که آنان پیوستگى و مهرورزى حاکمیت به شهروندان را حس کنند.

شکى نباید داشت که ظهور این حقیقت در بسترسازى آرمان‌هاى بلندى است که مردم در ذهن و جان خویش پرورانده، و اساساً به خاطرتحقق آن، به انقلاب و تحول در نظام سیاسى موجودشان دست یازیده‌اند.

بنابراین حقوق اجتماعى ملت، اقتضا دارد که مسئولان کارکردها و راهبردهاى خود را بر پایه آرمان‌هاى دینى ـ سیاسى مردم فراهم آورند تا محبوبیت‌شان استمرار یابد چراکه اتکاى غیرمعقول به عواطف و حمایت یک ملت، آرام آرام ارکان یک نظام سیاسىِ ملى را دچار تزلزل مى‌کند.

قاطعیتى که در بیانات رهبرى به چشم مى‌خورد، به دست مى‌دهد که هیچ‌گونه کوتاهى در پاسخگویى مسئولان اجرایى و قضایى و حقوقىِ نظام به مطالبه‌هاى آرمانى مردم قابل اغماض و عفو نخواهد بود زیرا چنین رویه‌اى به کاهش و نابودى انسجام و اتحاد ملى خواهد انجامید و دشمن، درست از همین زاویه به معضلات یک کشور مى‌نگرد و توطئه‌هاى خود را سامان داده و تهدیدهایش را عملى مى‌سازد.

آموزه‌هاى دینى و نیز تجربه‌هاى اجتماعىِ دهه‌هاى اخیر انقلاب به دست مى‌دهد که عملکرد رضایت‌آمیز کارگزاران و مسئولان نظام جمهورى اسلامى، در گرو نگرشى است که اولیاى حق نسبت به دین و حکومت داشته‌اند.

حضرت امام خمینى (ره) از نظام جمهورى اسلامى به عنوان یک امانت نام مى‌برد و حاکمان مسلمان را امانتداران خداوند و پیامبر اسلام تلقى مى‌کرد. از این منظر که مى‌نگریم، حفظ و بقاى حاکمیت سیاسىِ حق، یک مسئولیت مشترک بین مسئولان نظام و ملت است.

«شما الان یک امانتى دست‌تان هست، باید حفظش کنید. آن امانت، جمهورى اسلامى است.» معظم‌له در جاى دیگر، مسئولان جمهورى اسلامى را مخاطب ساخته وچنین اظهار مى‌دارد: «شما الان امانت بزرگى از دست این ملت تحویل گرفتید و مقتضاى امانتدارى این است که آن را به طور شایسته حفظ کنید و به طور شایسته به نسل آینده و دولت‌هاى آینده تحویل بدهید.»

رهبر فقید انقلاب، در نکوداشتِ امانت حاکمیت سیاسى الهى، از یک سو ضرورت کوشش در طریق تداوم جمهورى اسلامى را یادآور مى‌شود که همان رعایت حقوق مردم است، و از دیگر سو، در چگونگى انتقال امانت حاکمیت به نسل دیگر و مجموعه‌هاى مدیریتى آینده نظام نظر دارد. بر این پایه، آیا مى‌توان سستى‌ها و کاستى‌هاى حوزه مسئولیت خود را توجیه کرد و آینده‌نگرى در مدیریت‌هاى متنوع جمهورى اسلامى را نادیده انگاشت؟

اگر قواى سه‌گانه کشور، در برهه‌اى که براى کار و خدمت کردن به ملت و تحقق آرمان‌هاى اجتماعى شان، منتخب یا منصوب گشته‌اند، امانت حاکمیت را رعایت نکنند، چه کسى پاسخگوى معضلات به جاى مانده نظام از دوره‌ها و برهه هاى پیشین حاکمیت خواهد بود؟

حضرت امیر(ع)، آن گاه که در صفین؛ آوردگاه حق و باطل، عدل و ظلم، از حق و حقوق سخن مى‌راند، افزون بر طرح دوجانبه بودنِ حقوق و وظایف بین حاکمیت و ملت مسلمان، رعایت متقابل حاکمان و شهروندان نسبت به یک دیگر را سبب الفت الهى و ارجمندى آیین توحیدى‌شان مى‌شمارد. از آن پس چنین مى‌گوید:

«فَلَیسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیةُ اِلَّا بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ وَ لاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ اِلَّا بِاسْتِقَامَةِالرَّعِیةِ فَاِذَا اءَدَّتْ الرَّعِیةُ اِلَى الْوَالِى حَقَّه ُ، الْوَالِى حَقَّهُ وَ اءَدَّى الْوَالِى اِلَیهَاحَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَینَهُمْ وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَت ْعَلَى اءَذْلاَلِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ وَ طُمِعَ فِى بَقَاءِ الدَّوْلَةِ وَ یئِسَت ْمَطَامِعُ الْاءَعْدَاءِ. وَ اِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیةُ وَالِیهَا اءَوْ اءَجْحَفَ الْوَالِى بِرَعِیتِهِ اخْتَلَفَت ْهُنَالِکَ الْکَلِمَةُ وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ وَ کَثُرَ الْاِدْغَالُ فِى الدِّینِ وَ تُرِکَت ْمَحَاجُّ السُّنَنِ فَعُمِلَ بِالْهَوَى وَ عُطِّلَتِ الْاءَحْکَامُ وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ فَلاَیسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ وَ لاَ لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الْاءَبْرَارُ وَتَعِزُّ الْاءَشْرَارُ وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ»

ترجمه؛ «پس حال مردم نیکو نگردد، جز آن گاه که والیان نیکورفتار باشند. والیان نیکورفتار نگردند، جز آن گاه که مردم درستکار باشند پس چون مردم حق والى را بگزارند، و والى حق مردم را به جاى آرد، حق میان آن‌ها بزرگ مقدار شود، و راه‌هاى دین پدیدار، و نشانه‌هاى عدالت برجا، و سنت چنان که باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد، و طمع در پایدارى دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته و اگر مردم بر والى چیره شوند و یا والى بر مردم ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد و نشانه‌هاى جور آشکار، و تبهکارى در دین بسیار. راه گشاده سنت را رها کنند... آن گاه نیکان خوارشوند و بدکاران بزرگ‌مقدار، و تاوان فراوان بر گردن بندگان از پروردگار.»

از تأمل کوتاهى در کلام بلند علوى، نکته‌هاى زیر به دست مى‌آید، که هر یک گفتارى مشروح مى‌طلبد. حقیقت این است که هنوز بشر در عرصه حاکمیت سیاسى، به مرحله درک ژرفاى سخن و شیوه حکومت على نزدیک نگشته است. بى‌گمان در عصر ظهور و تمامِ نور خداوند مى‌توان نظاره‌گر بینش و روش علوى بود و نویدهاى اجتماعىِ انبیا و اولیا را به گونه‌اى ملموس یافت. اکنون اشارتى ما را بس است.

1- تغییر وضع مردم در گرو تغییر وضع حاکمان.

2- تغییر وضع حاکمان در گرو تغییر وضع مردم.

3- رعایت متقابل حاکمیت و ملت، بسترساز برکات الهى و اجتماعى: عظمت حق، آشکار گشتن راه‌هاى دین، برقرارى نشانه‌هاى عدالت و اجراى سنت پیامبر، آراستگى کار زمان، و نوید استمرار نعمت، و بریدگى طمع دشمنان.

4- عدم رعایت عدل و انصاف، سبب‌ساز پراکندگى و آشکارسازى نشانه‌هاى ستم، و فساد در دین، و ترک سنت رسول، خوارى شایستگان جامعه و ارجمندى نااهلان.

نیازى بدین نتیجه‌گیرى نیست که امانتدارانِ اسلام و مسلمانان درعرصه حکومت و مدیریت، مى‌باید در کنار مسئولیت‌پذیرى خود، کوشش مستمر در طریق تهذیب نفس خویش داشته باشند. از آن پس است که مى‌باید غیرت دینى و همت ملى مردم در صراط اتحاد ملى و انسجام اسلامى را انتظار داشت و از ملت بزرگ ایران خواست که پاسدار امانت‌هاى روح و زندگى و اسلام و قرآن باشند.

«جدیت کنیم که این امانتى که خداى تبارک و تعالى به ما سپرده است و آن امانت روح است، امانت زندگى است، امانت حیات است، امانت اسلام است، امانت قرآن است، این‌ها را پاسدارى کنیم از آن.» گفتنى است که بى‌خبرى مسئولان از واقعیت‌هاى جامعه و نیز بیگانگى آنان از خواسته‌هاى مشروع و بنیادى و اصولى ملت، آفت زیان بارى است که دامنگیر نظام هاى متکى به آراى ملت مى‌شود. از منظر رهبرى جمهورى اسلامى، این مسئله عامل انحطاط است، چراکه به تدریج مسیرگسستگى ملى را هموار مى‌سازد.

 

اخبار برگزیده
ارسال نظر
 
نام کامل :
ایمیل :
متن :
تعداد کاراکتر 0 از 4000

آخرین اخبار
Powerd By : Tasvirnet