ایام محرم 1398
1398/05/27 14:53:54
سرویس سیاسی
به مناسب سالروز بازگشت آزادگان به میهن؛

روایت های شنیدنی از نوجوان 13ساله ای که اولین بار خبر شهادت تندگویان را مخابره کرد

۲۶مرداد ماه سالروز بازگشت اولین گروه از آزادگان سر افراز به میهن است به همین مناسب پای صحبت های نماینده ای نشستیم که در ۱۳ سالگی به اردوگاه مرگ در تکریت فرستاده می شود.
روایت های شنیدنی از نوجوان 13ساله ای که اولین بار خبر شهادت تندگویان را مخابره کرد 26مرداد ماه سالروز بازگشت اولین گروه از آزادگان سر افراز به میهن است به همین مناسب پای صحبت های نماینده ای نشستیم که در 13 سالگی به اردوگاه مرگ در تکریت فرستاده می شود. https://cdn.icana.ir/d/019/201905106125963459.jpg روایت,های,شنیدنی,از,,نوجوان,13ساله,ای,که,اولین,بار,خبر,شهادت,تندگویان,را,مخابره,کرد Icana

 یحیی کمالی پور نماینده مردم جیرفت یکی از آزادگان جنگ تحمیلی ایران و عراق است به بهانه سالروز ورود آزادگان به کشور پای خاطرات این نماینده مجلس نشسته ایم. در ادامه گفت‌وگو خبرنگار خبرگزاری خانه ملت با عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس را بخوانید.

ماجرا اسارت شما از کجا آغاز شد؟

درسال 62 و در سن 13 سالگی در جریان عملیات "والفجر 1" در حالی که به شدت مجروح شده بودم به اسارت در آمدم، سپس به العماره عراق  و بعد از بازجویی در استخبارات بغداد به الرمادی، موصل و بالاخره به اردوگاه مرگ در تکریت منتقل شدم.

چرا اردوگاه مرگ؟

این اردوگاه از مخوف ترین زندان های حکومت بعث بود که حتی برخی از زندانیان اعدامی عراقی نیز در آن جا بودند و روی درو دیوار آن نوشته بود اینجا اردوگاه بی بازگشت است و مرگ منتظرشماست، معمولا اسیرانی که از قوانین سایر اردوگاه های سر باز می زدند یا رژیم بعث متوجه مسئولیت آن ها  می شد به این اردوگاه منتقل می شدند.

آزادگان

چرا شما به این اردوگاه منتقل شدید؟

من وقتی وارد اردوگاه موصل شدم بخاطر اینکه دعای کمیل را از حفظ بودم و با همکاری سایر اسرا پس از اینکه با دوده و گونی سیمان قلم و کاغذ درست کردیم اقدام به تکثیر دعای کمیل بین سایر اردوگاه های اسرا کردیم، به طوری که من دعا را برای کسانی که خط خوش داشتند قرائت می کردم و آنها روی کاغذهای می نوشتند، رو نویسی می کردند و به سایر اردوگاه ها می رساندند. بخاطر همین اقدام پس از شکنجه های بسیار به اردوگاه تکریت منتقل شدم.

چگونه مطلع شدن که شما این کار را انجام دادید؟

در هر اردوگاه افرادی بودند که نه در جریان جنگ بلکه به عنوان مثال بخاطر مناقشات مرزی بر سر آب کشاورزی یا پس از فرار به خاک عراق بازداشت شده بودند و تحمل سختی های اسارت را نداشتند و در مقابل غذای بیشتر یا شکنجه کمتر حاضر به همکاری با بعثی ها شده بودند و با نفوذ بین بچه ها اطلاعات آنها را به بیرون مخابره می کردند، البته ما متوجه حضور این افراد می شدیم اما گاهی نیز آنها از جزئیات فعالیت بچه ها خبر دار می شدند.

اردوگاه تکریت چه شرایطی داشت؟

این اردوگاه زمستان های سرد و تابستان های گرمی داشت، هیچ تفاوتی برای عراقی ها نداشت که در چه  فصلی از سال هستیم، آب، غذا و امکانات بهداشتی در نازلترین سطح خود بود که شاید برخی از آنها گفتنی نباشد، ولی در همین حد عرض کنم که گاهی روزها سپری می شد و دسترسی به سرویس بهداشتی وجود نداشت، آب نیز سهمیه بندی بود و بچه ها مجبور بودن با همان سهمیه آب همه امورات شخصی و خوراکی خود را سپری کنند.

شکجه های به چه شکل بود و بعثی ها به دنبال چه چیزی بودند؟

گاهی وقت ها آرزوی آزادگان در عراق کتک خوردن با کابل و عبور از تونل مرگ بود و می توان گفت آسان ترین شکنجه کتک خوردن تا سر حد مرگ بود، بعثی ها به دنبال تخریب شخصیت بچه ها بودند و آنها را گاهی تا کمر در خاک دفن می کردند و روزها رها  می کردند گاهی نیز در چاه فاضلاب فرو می کردند یا درون بشکه میکردند و از کوه به پایین پرتاب می کردند، اتو کشیدن،کشیدن پشت ماشین، شک الکترونیکی،گل در دهان کردن، سلول انفرادی و بسیاری از شکنجه هایی که .... بماند.

چرا سکوت کردید؟

اسارت دانشگاه ایثار، آنجا بچه هایی بودند که داوطلب می شدند تا جای هم بندی های خود شکنجه شوند، تصور این موضوع نیز امروز ممکن نیست، تقریبا تمام زمان هوا خوری و خروج از اتاق های زندان صرف ایستادن در صف سرویس بهداشتی و حمام می شد، هر اسیر فرصت داشت تنها یک دقیقه از حمام استفاده کند و گاهی در زمستان به قدری آب سرد بود که عضلات بچه ها به طور موقت فلج می شد.

اسارت دانشگاه ایثار، آنجا بچه هایی بودند که داوطلب می شدند تا جای هم بندی های خود شکنجه شوند، تصور این موضوع نیز امروز ممکن نیست

صلیب سرخ در مقابل این رفتارها سکوت می کرد؟

بعضی وقت ها حضور صلیب سرخ در اردوگاه ها برای بچه ها مخاطره آمیز بود، به نحوی که اگر شکایتی از مشکلات داشتیم آنها به بعثی ها منتقل می کردند و همان موضوع باعث شکنجه و کتک خوردن بیشتر می شد و کم کم ما یاد گرفتیم هیچ حرفی به صلیب سرخ نزنیم و فقط نامه نگاری با خانواده ها را به صلیب سرخ واگذار کنیم. البته این کار نیز به درستی انجام نمی شد و بعضا یک سال طول می کشید که یک نامه به دستمان برسد و قبل از اینکه ما نامه ها را بخوانیم خود عراقی ها آن را باز می کردند و می خواندند.

یحیی کمالی پور

 

وضع غذا مخصوصا در ایام ماه مبارک رمضان چگونه بود؟

غذا در اردوگاه های بعث همیشه یکسان بود و تفاوتی بین ماه رمضان یا سایر ایام سال وجود نداشت، صبح ها یک لیوان چای و یک تکه نان بود و ظهر ها یک لیوان برنج  و شب ها نیز تکه ای نان و آب بود و ما  از علف های هرز محوطه در کنار برنج استفاده می کردیم و آنها را خشک می کردیم و روی برنج می ریختیم، بعضی وقت ها هم اگر کسی در اردوگاه مریض می شد و یا ضعف بدنی می گرفت سایر بچه ها از سهم غذای خود به او می داد.

ما  از علف های هرز محوطه در کنار برنج استفاده می کردیم و آنها را خشک می کردیم و روی برنج می ریختیم

در طول دوران اسارت با چه کسانی هم بند بودید؟

من در استخبارات بغداد در سلول انفرادی با آقای دهقانی نقندر هم بند بودم و در مقطعی نیز با شهید تندگویان در بغداد بودم، البته ایشان تقریبا در همه ی دوران اسارت در سلول انفرادی بودند و به اردوگاه اسرا منتقل نشدند و تا لحظه شهادت زیر شکنجه های سخت بودند.

در زمان شهادت ایشان شما کجا بودید؟

تقریبا اولین کسی که خبر شهادت شهید تندگویان را پخش کرد من بودم، ایشان معمولا وقتی از شکنجه به انفرادی منتقل می شدند با صدای بلند قرآن می خواندند و صدای قرآن ایشان به سلول مجاور که من در آن بودم می رسید، اما زمانی رسید که با وجود گذشت چند روز هیچ صدایی از سلول ایشان بیرون نمی آمد و من تصور کردم که ایشان را به جای دیگری منتقل کردند اما بعد متوجه شدم ایشان زیر شکنجه شهید شدند و بعد از انتقال به اردوگاه این موضوع را به سایرین اطلاع دادم. البته عراقی ها مدعی شده بودند ایشان خودکشی کرده اما اینطور نبود.

دانلود

دوران اسارات چگونه گذشت؟

 معتقدم فرهنگ آزادگی و جهاد علاج بسیاری از مشکلات امروز ما است، اگر همان روحیه ای که در دوران اسارت حاکم بود امروز نیز در جامعه حاکم بود این همه بحران نداشتیم، ما در آن دوران یاد گرفته بودیم وحدت داشته باشیم و به همدیگر احترام بگذاریم، در اردوگاه های اسرا هرگز اختلاف بزرگی ایجاد نمی شد و همه کنار هم و پشتیبان هم بودند،به قدری توکل به خدا داشتند که تقریبا همه مشکلات و گرفتاری ها باید دعای فرج و گشایش حل می شد.

معتقدم فرهنگ آزادگی و جهاد علاج بسیاری از مشکلات امروز ما است

در دوران اسارت وقتی خبر صلح از رادیو بغداد بخش شد همه گریه می کردند که چرا جنگ تمام شده و ایران با عراق صلح کرده، همین موضوع باعث تعجب سربازان بعثی بود، هیچ کسی در دوران اسارت نگران منافع خود نبود و فقط وفاداری به امام و انقلاب این توان و تحمل را به بچه ها می داد تا در مقابل شکنجه ها ایستادگی کنند، بچه ها حاضر بودند زیر شکنجه بمیرند اما به امام و انقلاب توهین نشود و تنها چیزی که آن دوران برای اسرا اهمیت نداشت جان و سلامتی بود./

پایان پیام.

اخبار برگزیده
ارسال نظر
 
نام کامل :
ایمیل :
متن :
تعداد کاراکتر 0 از 4000

آخرین اخبار
Powerd By : Tasvirnet