نماینده مردم سیستان در مجلس،گفت:حق‌آبه هیرمند و تالاب‌های هامون،مطالبه‌ای بحق و حیاتی است و باید با تمام ظرفیت‌های ملی و بین‌المللی پیگیری شود.اما این مطالبه،نباید به سپری برای پوشاندن ضعف برنامه‌ریزی،قصور اجرایی و ناکارآمدی مدیریتی در سطوح محلی تبدیل شود.

حق‌آبه هیرمند و تالاب‌های هامون مطالبه‌ای راهبردی، نه پوششی برای ضعف حکمرانی محلی

به گزارش خانه ملت؛ فرهاد شهرکی نماینده مردم زابل،زهک،هیرمند،نیمروز و هامون در مجلس شورای اسلامی دریادداشتی با عنوان«حق‌آبه هیرمند و تالاب‌های هامون مطالبه‌ای راهبردی، نه پوششی برای ضعف حکمرانی محلی» به موضوع حق‌آبه سیستان،نه در قامت یک موضوع محلی،بلکه مسئله‌ای ملی با ابعاد حقوق بین‌الملل آب،دیپلماسی منطقه‌ای و امنیت زیست‌محیطی،پرداخت. متن این یادداشت به شرح زیر است:

بی‌تردید،حق‌آبه رودخانه هیرمند و حق‌آبه زیست‌محیطی تالاب‌های هامون مهم‌ترین و راهبردی‌ترین مطالبه مردم سیستان است؛ مطالبه‌ای ریشه‌دار، حقوقی، فنی و زیست‌محیطی که مستقیماً با بقا، معیشت، سلامت، امنیت اجتماعی و هویت تاریخی منطقه گره خورده است. با این حال،پیوندزدن همه کاستی‌ها، ناکارآمدی‌ها و قصورهای مدیریتی محلی به مسئله حق‌آبه،نه‌تنها کمکی به تحقق این مطالبه نمی‌کند، بلکه آن را از یک خواست ملیِ دقیق و قابل پیگیری،به ابزاری برای فرافکنی مدیریتی تقلیل می‌دهد و اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند.

حق‌آبه هیرمند و هامون؛ مسئله‌ای ملی، حقوقی و فرابخشی:

حق‌آبه سیستان،موضوعی صرفاً محلی یا مقطعی نیست؛بلکه مسئله‌ای ملی با ابعاد حقوق بین‌الملل آب،دیپلماسی منطقه‌ای، امنیت زیست‌محیطی و پایداری سرزمینی است. پیگیری این حق‌آبه، مستلزم:

   •           دیپلماسی فعال و مستمر آب در سطح دولت مرکزی

   •           اتکا به معاهدات، اسناد فنی هیدرولوژیک و داده‌های مشترک

   •           سازوکارهای راستی‌آزمایی، پایش و گزارش‌دهی مستقل

   •           اجماع ملی و پشتیبانی مستمر سیاسی و حقوقی

بدیهی است که تحقق یا عدم تحقق حق‌آبه، به تصمیم و اقدام یک مدیر شهرستانی یا حتی استانی محدود نیست و به متغیرهای کلان منطقه‌ای وابسته است.

خطای راهبردی: تبدیل حق‌آبه به «توجیه‌گر ناکارآمدی»

با وجود اهمیت بنیادین حق‌آبه، آنچه محل نقد جدی است،رویه نادرست برخی مدیران محلی در گره زدن همه مشکلات سیستان به عدم تحقق حق‌آبه است.این رویکرد از چند جهت نادرست و زیان‌بار است:

            ۱. خلط سطح سیاست‌گذاری:

مسائل قابل حل در سطح مدیریت محلی (خدمات، زیرساخت، برنامه‌ریزی، جذب اعتبارات) با مسئله‌ای کلان و بین‌المللی خلط می‌شود.

            ۲.تعلیق مسئولیت اجرایی:

وظایف جاری مدیران در حوزه آب، کشاورزی، خدمات شهری، اشتغال و رفاه عمومی، به آینده‌ای نامعلوم و مشروط به تحقق حق‌آبه موکول می‌گردد.

            ۳.فرسایش سرمایه اجتماعی:

مردم به‌درستی انتظار دارند حتی در شرایط کم‌آبی، حداقل‌های حکمرانی کارآمد محقق شود؛ تکرار فرافکنی، اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند.

واقعیت فنی: کم‌آبی ≠ توقف برنامه‌ریزی

از منظر علم مدیریت منابع آب و توسعه منطقه‌ای،کم‌آبی به‌هیچ‌وجه به معنای تعطیلی برنامه‌ریزی نیست.حتی در سناریوی بدبینانه محدودیت شدید حق‌آبه، مجموعه‌ای از اقدامات در حوزه مأموریتی مدیران محلی کاملاً قابل اجراست، از جمله:

  •            مدیریت بهره‌وری آب موجود (کاهش تلفات، اصلاح شبکه‌ها، بهینه‌سازی مصرف)

  •           تغییر الگوی معیشت به سمت فعالیت‌های کم‌آب‌بر

  •           توسعه زیرساخت‌های خدماتی، بهداشتی، آموزشی و شهری مستقل از وضعیت حق‌آبه

  •           جذب و هدایت اعتبارات ملی در حوزه محرومیت‌زدایی، اشتغال و تاب‌آوری اجتماعی

  •           احیای نسبی هامون از مسیر مدیریت گردوغبار، پوشش گیاهی و کنترل کانون‌های بحرانی حتی با منابع حداقلی آب

مدیری که نبود حق‌آبه را بهانه توقف این اقدامات می‌کند، عملاً از مسئولیت حرفه‌ای خود شانه خالی کرده است.

تفکیک درست مسئولیت‌ها؛ شرط حکمرانی سالم:

برای عبور از این بن‌بست، باید تفکیک شفاف مسئولیت‌ها صورت گیرد:

  •           دولت مرکزی و دستگاه دیپلماسی:

مسئول پیگیری حقوقی، فنی و سیاسی حق‌آبه در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی

  •           مدیران استانی و محلی:

مسئول برنامه‌ریزی، خدمت‌رسانی، توسعه زیرساخت، مدیریت بحران و افزایش تاب‌آوری اجتماعی، صرف‌نظر از وضعیت حق‌آبه

این تفکیک، نه‌تنها تضادی ایجاد نمی‌کند، بلکه مطالبه حق‌آبه را قوی‌تر، مستندتر و مؤثرتر می‌سازد؛ زیرا نشان می‌دهد سیستان حتی در شرایط فشار، از حکمرانی مسئولانه برخوردار است.

پیامدهای خطرناک فرافکنی مستمر:

اصرار بر پیوند زدن همه ناکامی‌ها به حق‌آبه، پیامدهای پرهزینه‌ای دارد:

   •           تبدیل مطالبه ملی به مطالبه‌ای فرسوده و تکراری

   •           کاهش حساسیت نهادهای بالادستی نسبت به خواست مردم سیستان

   •           عادی‌سازی ضعف مدیریتی و کاهش انگیزه اصلاح ساختارها

   •           گسترش ناامیدی اجتماعی و احساس رهاشدگی در میان مردم

در چنین شرایطی، حتی تحقق مقطعی حق‌آبه نیز نمی‌تواند مشکلات انباشته مدیریتی را جبران کند.

حق‌آبه هیرمند و تالاب‌های هامون، مطالبه‌ای بحق، حیاتی و غیرقابل‌چشم‌پوشی است و باید با تمام ظرفیت‌های ملی و بین‌المللی پیگیری شود. اما این مطالبه بزرگ، نباید به سپری برای پوشاندن ضعف برنامه‌ریزی، قصور اجرایی و ناکارآمدی مدیریتی در سطوح محلی تبدیل شود.

مردم سیستان،هم حق‌آبه می‌خواهند و هم حکمرانی کارآمد،پاسخ‌گو و مسئولیت‌پذیر. این دو نه در تعارض،بلکه مکمل یکدیگرند.دفاع از حق‌آبه زمانی معتبر و مؤثر است که هم‌زمان، مدیران در حوزه مأموریتی خود تمام‌قد در خدمت مردم باشند و هیچ کاستی را به آینده‌ گره نزنند./

پایان پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

آخرین اخبار